تبليغاتX
DreamyBlog
شنبه هفدهم فروردین 1387

 

در مورد خصوصیات اخلاقی و اجتماعی افـراد  سه حالت وجود دارد:

·         خصوصیات اخلاقی ای که می خواهیم داشته باشیم و همواره در تلاشیم که به آن برسیم

·         خصوصیات اخلاقی ای که از از خود بروز داده و خود را آنگونه نشان می دهیم

·         خصوصیات اخلاقی ای که ذاتاً در نهادمان وجود دارد که نمی توان آن را کتمان نموده و زندگی ما را تحت الشعاع قرار داده است

 

همواره همگی ما در جهت ایجاد وجهه ای موقر و موجه از خود هستیم تا هرچه می توانیم منزلت اجتماعی خود را بواسطه بهبود رفتارها و خصوصیات اخلاقی خود افزایش دهیم. این رفتار حرکتی پسندیده است چراکه باعث پیشرفت و بهبود شخصیت ما انسانها می گردد.

اما مشکل در زمانی آغاز می گردد که حس کمال خواهی خود را به دلیل وجود برخی خصوصیات ناثواب که بعضاً بر آنها اصرار نیز داریم نتوانیم اغناء سازیم و اقدام به ظاهر سازی و فریب دیگران کنیم تا وجاهت خود را بازیابیم.

بسیاری از ما یا خود اینگونه ایم و یا افرادی را در نزدیکی خود با این رفتارها سراغ داریم که با ریاکاری و دروغ سعی در کسب منزلت و احترام می باشند.

اینگونه افراد شاید در نگاه اول افرادی بی خطر و عادی به نظر آیند اما مصداق دوست و همراهی جاهل و احمق می باشند که وجودشان از دشمنی که کمر به قتل نیز بسته خطرناکتر است چراکه با ریاکاری و فریب، ظاهری موجه از خود بروز می دهند و اعتماد اطرافیان را به خود جلب می کنند تا ذات خود را پشت این نقاب مخفی سازند.

این افراد به راحتی با ظاهر سازی دروغ  و ریا خود را مهربان، مبادی آداب، اجتماعی و ژرف اندیش معرفی می کنند و با استفاده از لفاظی و هنر سخنوری توجه اطرافیان را به خود جلب می نمایند و بعضاً با استفاده از کلماتی ثقیل و دهان پر کن سعی در متفکر نشان دادن خود دارند. مانند کسانی که با ورود به دانشگاه در همان ترم اول نوع پوشش و گفتارشان تغییر می پذیرد. در بین صحبت هایشان مدام از چهار کلمه انگلیسی و اصطلاحات نوشته شده در پاورقی کتابها استفاده می کنند، سیگار در دست می گیرند و بجای " باشه " از " OK " استفاده کرده و " خدای من " نیز مبدل به " Oh my God " می گردد. موسیقی مورد علاقه شان هم از عباس قادری و ضیاء و... به ناظری و شجریان و پینک و متال و... میل می کند. گروهی نیز خود را با مارک لباس و خرید از فلان فروشگاه ِ فلان مجتمع مطرح می کنند تا در نهایت خود را متفکر و موجه و اجتماعی و با کمالات جلوه دهند.

کم کم ظاهر بینی و شعار پرستی ما ایرانی ها هم به کمک این افراد می آید تا به جایگاه پوشالی و ساخته شده بر مرداب خود برسند.

متأسفانه تعدادی از این افراد که باطن حقیـر خود را در پس ظاهر پر زرق و برق و عالِم نمای خود پنهان ساخته اند توانسته اند جایگاه خود را ترقی داده و مناصب گوناگونی را تصاحب کنند.

همه ما اینگونه افراد را دیده ایم. معلمی در مدرسه، استادی در دانشگاه، صاحب منصبی نظامی، وکیلی در مجلس، وزیرو رئیس جمهور و ... در حکومت.

نکته ای که این میان حائز اهمیت است دلیل قدرت یافتن این افراد می باشد. اینگونه افراد تا پشتوانه ای برای خود نسازند نمی توانند قدرت یابند و متأسفانه ما پشتوانه ای برای پیشرفت اینگونه افراد گردیده ایم.

این ماییم که با راحت طلبی، ظاهر بینی و علاقه وافر به شعارهای خوش رنگ و دلربا، بی آنکه در انتظار عملی شدن آنها باشیم باعث ترقی افراد می گردیم. اساتیدمان را جزوه گو، وکلایمان را ترسو و منفعت طلب و حاکمانمان را مستبد و تک بعدی و ریاکار ساخته ایم.

هیچ اندیشیده ایم که چرا یک وکیل باید چهارصد میلیون تومان هزینه کند تا وارد مجلس شود؟! مگر این روزها برای خدمت به مردم از جیب هم چنین خرج می شود؟!

انتخابات مجلس ما همواره دیدنی و نتایج جالب توجهی داشته است. مانند دوره هشتم!  چراکه افرادی وارد آن گردیدند که سابقه عملی آنها را دیده بودیم.

جالبتر از آن حمایت های معنادار حاکمان از طیفی خاص بود. از عالیترین درجات تا پایین ترین درجات که رسماً طیف مقابل را به بنده غرب بودن متهم نمودند. هرچند این طیف سرشار از اشتباه و حماقت است و سهم خواهی و حماقت تمامی جریان را فرا گرفته اما در کشوری که ادعای آزادی دارد اینگونه ضربه زدن ها پذیرفتنی نیست.

و ما نیز باز هم از شعارها و وعده های رنگین لذت بردیم و گوش دادیم.

در جامعه ای که مردم مانند کودکان دبستانی می ایستند تا رئیس جمهور محبوب ( ! ) بیاید و مانند ناظمان مدرسه پشت تریبون قرار گرفته و بگوید که اگر از فرماندار و شهردار و... ناراضی هستید، گوششان را بگیرد و بکشد و بپیچاند! و ما نیز کف زده و هورا بکشیم و لز داشتن چنین رئیس جمهوری غرق در غرور و افتخار شویم.

در جامعه ای که سپاه ( ؟ ) و ارتشش به داشتن مدرنترین تجهیزات و فن آوری ها و نیروهای خبره خود می بالد، وجود برخی افراد در لباس نظامیان بسیار دردآور است. آیا افرادی نظیر آقای فیروز آبادی بعنوان سمبل این نیروها که در همه صحنه ها حضور دارند و از نظر فیزیکی خود را به سختی حرکت می دهدند و درست متضاد چالاکی و دلیری یک نظامی می باشند، اقتدار نیروی نظامی کشور را زیر سوأل نمی برند؟!

در جامعه ای که می خواهند ملتش را به زور به بهشت بفرستند و به همین بهانه گشت های ارشاد را آماده ساخته اند تا با ارشاد و نصیحت مردم به زبان مشت و لگد و توهین و تخریب و ترس همه بهشتی گردند، خبر دستگیری و خلع درجه سردار نظام که در حین ارشاد چند تن از دختران جهنمی مملکت در جهت بهشتی شدن، جای خنده و گریه توأم دارد.

در جامعه ای که ملتش در تنگدستی آشفتگی و نگرانی به سر می برند و هزینه کفن و دفن نیز کمر شکن است، مراسم یاد بود و سخنرانی و همایش برای یک سردار لبنانی برگذار کردن جای اندوه دارد.!

در جامعه ای که در آن داشتن انرژی هسته ای ما را به مقابله با قدرت ها کشانده است آیا نان شب و معضلات اجتماعی و اقتصادی و... ملت به همان اندازه برای رئیس جمهور دلسوز فداکار و مهربان و متبسم نیز مهم است؟! من نیز به سختی از داشتن انرژی هسته ای حمایت می کنم اما باور کنید از روزی می ترسم که ما نیز مانند اجدادمان در دوره مشروطه خواهی و قیام ها و تحصن در سفارت انگلستان که مشروطه را به معنی شام و نهار و کباب دادن در جایی می دانستند دچار اشتباه گردیم و فراموش کنیم که این فریادها برای چیست.

در جامعه ای که ملت عده کثیری از جوانان و مردان و زنان خود را برای برچیده شدن نظامی که آنرا طاغوت می خواند از دست داد تا دوره استبداد و دست بوسی را خاتمه دهد، بوسیدن دست افراد حکومت در مناسبت های مختلف بی آنکه کسی که در قابلش برای بوسیدن دستش تعظیم کرده اند کوچکترین مخالفتی کند بسیار جای سوأل و نگرانی دارد.

در جامعه ای که  روحانیون و مراجع از رواج خرافات و بدعت ها ابراز نگرانی کرده و اعمال مداحان  واعظان را نکوهیده اند تا مقام ائمه را با خرافه گویی تخریب نسازند، طلب چفیه برای تبرک و دست بر چشمان نابینا زدن به نیت شفا از هر فرد جای شیون و ترس دارد.

آری دوست من، من و تو مسبب این وقایع می باشیم.

این من و تو هستیم که با رفتن در خواب خرگوشی و حماقت، چشمانمان را بر حقایق بسته ایم و به فرصت طلبان و ریاکاران فرصت ترقی و خیانت و چپاول را به ناکسان داده ایم.

یادمان باشد که اگر مسلمانیم دستور دینمان هوشیاری و تعقل است. یادمان باشد که حتی ایمانمان بدون تحقیق عملی درباره دین از ما پذیرفه نخواهد گردید.

یادمان باشد که اگر رأی می دهیم، رأیمان فقط مختص خودمان نیست و چنانچه کسی را که ما بدون تحقیق و با ظاهر بینی و شعار پرستی برگزیده ایم پیروز گردد و مسبب ظلم گشت، ما نیز در ظلم وی شریکیم.!

باید بیدار شویم.

مدت ها است که به خواب رفته ایم.

باور کنیم که وظیفه داریم که خوب زندگی کنیم. وظیفه داریم که فکر کنیم و بیاندیشیم و از خِـــرد خدا دادی بهره گیریم و نگذاریم که فرصت طلبان حقیر و ریاکار از سادگی ما سوءاستفاده کنند. و به یاد داشته باشیم که این افراد پوشالی بر مردابی از سیاهی ذاتی خود خانه گزیده اند و با تکیه بر شانه های ما نفس می کشند و با بیداری و هوشیاری ما است که می توان آنان را به مرداب خود ساخته شان فرو فرستاد.

کاش من هم از کسانی باشم که " باشه " را " ok " نگویم و برای پوشش حقارت خود به دنبال مارک های چند ده هزار تومانی نگردم و به اینگونه افراد نیز بها ندهم.

شما چطور؟!

 


پی نوشت:

متأسفنه چه ساده و راحت در کشور ما اشخاصی که تاریخ مصرفشان به اتمام می رسد برای کنار گذاشتن بد نام و بی آبرو می کنند!

امثال سردار زارع ها در این مملکت کم نبوده و نیستند.

شاید بهتر بود که ایشان روزی که در مقابل افرادی چون امام جمعه کرج و ... ایستاد، چنین روزهایی را برای خود پیش بینی می نمود.!

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 13:42  توسط Drmy  | 

سه شنبه ششم فروردین 1387

قبل از هر سخن سال نو مبارک را به همه دوستان و سروران عزیز تبریک و تهنیت عرض کردهو سالی سرشار از موفقیت و بهروزی را برای همه آرزومندم.

از همه دوستان عزیزی هم که این مدت مرا از یاد نبرده و به بنده لطف داشتند سپاسگذارم و امیدوارم نبودم را حمل بر بی مهری و ... ندانند.

مدتها بود که ننوشته بودم. گرفتاری و مشغله فراوان و همچنین عنایت ویژه دو دوست عزیز در ایمیل هایشان به بنده ( ! ) سبب شده بود تا از نوشتن در این شرایط صرف نظر کنم. اما با مسأله ای مواجه شدم که باز نتوانستم سکوت کنم. ماجرایی که بیشتر به یک شوخی می ماند و باورش برای خودم هم سخت بود و اگر مصداق عینی آن را ندیده و راویان مورد وثوق نبودند باورم نمی شد!

اشتباه نکیند. مسأله دیگر ماجرای خنده دار انتخابات و نمایندگان ایده آل ( ! ) و حمایت های آشکار و علنی مقامات عالی رتبه از یک طیف خاص و متهم شدن طیف رقیب به وطن فروشی و ... از سوی همان مقام  ( ! ) نیست. انحصار طلبی های طیف قدرتمند و حماقت های جناح دیگر هم که دیگر تکراری شده. تعطیلی نشریات تا بعد از تعطیلات نوروزی آن هم بعد از انتخابات مهم اخیر، خود حرف های جالبی دارد. ماجرای گرانی و فقر روز افزون مردم هم که دیگر نخ نما و عادی شده. فلسفه خرج کرد بی سند چند ده میلیارد تومانی در دوره شهردار سابق هم که گویا برای کسی اهمیت نداشته و مسأله ای غیر عادی روی نداده. ماجرای درگیری گشت ارشاد در آریاشهر و فراگیرتر شدن و شدت یافتن این طرح بعد از آن هم چیز عادی است چرا که ما مردم ایران قبول کرده ایم تا با ما لجبازی کنند و فشار به ما وارد آورند و البته که از این فشار ها هم لذتمان چند برابر می شود. سیاست قلیانی – انتخاباتی هم که جای خود دارد. ماجرای سردار زارع هم که معرف حضور هست؟! ... البته ببخشید، ستـــوان زارع! سیاست های خارجی هم که ... بماند که حرف برای گفتن آنقدر هست که حوصله همه ما سر رود.

 

ماجرا باز می گردد به همان آقا اسفندیار رویین تن و البته حاج محمود خودمان که با تمام جزئیاتی که ذکر شده بازگو می کنم.

در پست از سادگی تا حماقت به عزیزی اشاره کردم و جمله او را در مورد ساده لوحان و احمقان بازگو کردم. ایشان که از افراد مورد وثوق بنده و البته ... می باشند و گویا قرار ملاقاتی با حاج اسفندیار رحیم مشایی، معاون رئیس جمهور و صد البته ریاست بلند بالای سازمان میراث فرهنگی و گردشگری و ریاست دفتر گفت و گوی تمدن ها داشتند.

بنا به گفته ایشان مدتی را پشت در اتاق آقا اسفندیار جهت اتمام جلسه ایشان می نشینند. با طولانی شدن جلسه، ایشان به سراغ مسئول دفتر حاج اسفندیار رفته و به وی اعتراض می کنند که از وقت ملاقاتش گذشته و عجله دارند و سوأال می کنند جلسه تا کی بطول می انجامد و اصلاً مگر با چه کسی جلسه دارند؟ مسئول دفتر با حالتی خاص آرام می گویند که دکتر با امام زمان جلسه دارند. دوست عزیز بنده که فکر کرده با او شوخی می کنند می خندد و می پرسد با که؟ و باز هم همان جواب را می شنود و بعد از کمی گفت و گو متوجه می شود که ماجرا صحت دارد و گویا حاج اسفندیار جداً با امام عصر قرار ملاقات دارند.

ایشان دیگر در آنجا نمی ماند و از دفتر خارج می شود.

ماجرا خیلی خنده دار و در حد شوخی ما ماند اما بدبختانه کاملا صحت دارد و روی داده.

شاهد ماجرا هم آنجاست که آیت الله خامنه ای در نامه ای به محمود احمدی نژاد از وی خواسته بود تا خواستار توقف روند این حماقت ها شده بود. چرا که آقا محمود نیز نامه هایی برای امام زمان پست می کرده.

بعد از کلی دوری از بلاگ نویسی نیامدم تا اراجیف به هم ببندم. من هم اول فکر کردم شوخی است اما وقتی ماجرای مستند نامه آیت الله خامنه ای را هم دیدم متوجه شدم که ماجرایی احمقانه ولی با صحت تمام روی داده.

 

متأسفم.

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 12:41  توسط Drmy  |