تبليغاتX
DreamyBlog
پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387

 

مصداق حدالت

 

زمان: حدوداً ۱۰ صبح

مکان: بانک صادرات، شعبه ...

 

برای انجام کاری بانکی در صف باحه ایستاده بودم. نمی دانم چرا اما از همان ابتدا پیرزنی که چند نفر جلوتر از من در این صف طولانی ایستاده بود توجه ام را به خود جلب نموده بود.

وقتی نوبت به وی رسید دیدم با صندوقدار به بحث پرداخت و گویی از او بازجویی می کند.

- مادر آخه من از کجا بدونم چرا حقوق شما را کم کردن. باید بری ادارتون و بپرسی چرا از بازنشستگیت کم شده.

پیرزن که نگاهش سراسر ماتم و تشویش بود با صدایی لرزان گفت:

- آخه دوهزار تومان چیه که از حساب من کم می کنن؟! همش ۸۰ هزار تومان بازنشستگیمه که ۷۰ هزار تومانشو ماه به ماه دارم اجاره یه اتاق میدم که یه سقف بالا سرم باشه و با بقیه اش زندگی یه ماهمو باید بگذرونم ( ! ) حالا اینا ۲ هزار تومان هم از منه بی چیز کم می کنن که کجا رو بگیرن؟

خانمی که از کارکنان بانک بود نزدیک آمد و سعی کرد پیرزن را که دیگر توان ایستادن نداشت آرام کند و او را به طرف صندلی برد و نشاند و مشغول دلداری او شد.

نمی دانم آخر این ماجرا چه شد و آن پیرزن چه کرد اما از لحظه خروج از بانک فکرم مشغول آن پیرزن و ۲هزار تومانی است که قرار است گره از کار این کشور در راستای مهرورزی و مستضعف نوازی دولت باز کند.

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 1:34  توسط Drmy  | 

سه شنبه پنجم شهریور 1387

 

الحق که کیانوش عیاری کارگردان خبـــره و حرفه ای است. او که برای نخستین بار در تلوزیون با مجموعه " روزگار قریب " ظاهر شده، با وجود تمامی سانسورهای عجیب و غریب رسانه ملی مجموعه خاص را آفریده و نوآوری های جدیدی را پایه گذاشته است.

شب گذشته در این مجموعه جملاتی گفته شد که واقعاً جای تأمل داشت.

ماجرا از آن قرار بود که زنی از اهالی شمال نزد دکتر قریب می آید و از او درخواست می کند تا خواهرش را که بخاطر فقر و تنگدستی قسم خورده بود تا خودکشی کرده و همراه خود دو فرزند کوچکش را نیز از بین ببرد ( ! ) کمک کند...

در جایی دکتر به همسرش می گوید:

" در عصر جشنهای 2500 ساله خودکشی یک زن به همراه کودکانش آن هم از سر فقر و ناچاری درد آور است "

 

آری؛ این واقعه جداً جای تأسف داشت اما آیا صرفاً محدود به دهه 50 و عصر جشنهای 2500 ساله بود؟ امروز و پس از گذشت بیش از 30 سال از آن جشنها و به یمن انقلاب مردمی و اسلامی و شعارهای ایده آلیستی و ایدئولوژیک آیا توانستیم با همه های و هویی که به راه انداختیم تفاوت طبقاتی را کم رنگ کنیم؟

چرا امروز از ارائه آمار فقر در کشور فرار می کنیم و خط فقر را توهین به اقشار جامعه می دانیم؟ اگر فقر و حدود آن را پذیرفته ایم پس چرا در ریشه کنی یا دست کم کم رنگ کردن تفاوت ها تلاشی نمی کنیم؟

آیا این نیز توقع بیجا و سیاه نمایی اعمال ملت دوستانه دولت مهرورز کریمه احمدی نژاد است که شخص اول مملکت نیز به همه مردم و شعور ملت حتاکی نموده و تمامی کسانی که دادشان از بیداد و سوء مدیریت رجال کشور درآمده را تنگ نظر و کازشکن می خواند و تمام اشنباهات و فلاکتی را که اکثراً ناشی از سوءمدیریت نامدیران عرصه حاکم است را فروغی بر احرای عدالت معرفی می کند؟

با همه بی کفایتی و تاراج حقوق ملت در آن زمان، در دوره جشنهای 2500 ساله ما فقط نفت صادر می کردیم و ادعای دیگری نداشتیم و تنها یک بار چنین جشنی برپا شد و امروز به برکت رجال مسلمان و شیعه سیاسی کشور اقلام فراوانی را توانستیم بر نفت بیافزاییم و صادر نماییم خصوصاً صادرات ناموسمان را به کشورهای حاشیه و همسایه ( آنهم جهت همان ریشه کنی فقر دوران جشنها ! ). ای کاش کمی کلاهمان را بالا می گذاشتیم و این ننگ را برای جامعه ای که افتخار آقایی بر جامعه جهانی را با مذهب رسمی شیعه و ادعای میزبانی و انتظار منجی دارد را بهتر می دیدیم.

پهلوی اگر یک بار چنین بریز و بپاشی نمود و بر دارایی ملت چنگ زد، امروز رجال مسلمان سیاسی ما و جانشین بر حق علـــی هرساله با شخم زدن بیت المال و دعوت از رجال سیاسی بی تأثیر و کم رنگ جهان از دور افتاده ترین و کوچکترین کشورها برای شرکت در مراسم سوگواری و جشن پیروزی انقلاب دعوت به عمل می آورند و ضمن تقبل هزینه سفر، هدایای نفیس و گران بهایی که خود شاهد تهیه آنها بوده ام را به ایشان تقدیم می دارند و هزینه میلیاردی این ریخت و پاش را هرساله از جیب ملت فراهم می کنند!.

و درست کمی آن طرف تر از محل این برگذاری مراسم عزا و گاه جشن انقلاب که شاید به 2 کیلومتر هم نرسد، امروز همان بیوه زن روزگار قریب مبدل به خانواده هایی گردیده که از فرط گرسنگی و فقــر در حال مرگند و بر بالین بیماری افتاده اند و یا خانواده هایی در بستر تن فروشی که ای کاش این خودفروشی جهت شهوت بود و نه گرسنگی...!

 

نسل ما در انقلاب حضور نداشت و این انقلاب را پدران ما چه صحیح و چه غلط به ثمر رساندند و بهای گزافی بابت پیروزی و بقای آن پرداختند و ما وارثان آنیم. درست است که چه در ایران و چه در هر کشور آزاد دنیا هیچ شهروندی حق دشمنی و محاربه با حکومت را ندارد اما درست بر همین اساس همه ما حق داریم تا حقوق خود از کسانی که با دست خود تاج رهبری بر سرشان نهادیم را مطالبه نماییم و زندگی آسوده ای را طلب نماییم و بخواهیم کسی که لایق مدیریت نیست روش خود را تصحیح نماید و یا کنار رود نه اینکه بخاطر ظلم و خیانت به ملت و میهن مورد تشویق فردی گردد که با این عمل می تواند خود را شریک خیانت معرفی نماید. ( ! )

 

آیت الله خمینی جمله معرف و جالب دارد که در آن ابراز امیدواری کرده بود تا این انقلاب به دست " نا اهلان " سپرده نشود. اما آیا ما تاج خدمت گذاری را بر سر خادم و اهل مملکت و انقلاب گذاردیم؟

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 20:48  توسط Drmy  |