متأسفانه به دلیل مشغله و دلسردی از دیدن روزگار موجود کمتر تونستم بنویسم. دلسردیم هم از اینجا سرچشمه گرفته که هرچه به جلو پیش می ریم قطعاً باید شاهد پیشرفت و ترقی باشیم اما همیشه این روند در کشور ما معکوس طی میشه و از همین رو سوژه برای نوشتن فوق العاده فراوانه اما نوشتن اونها بیشتر باعث انزجار و کدورت میشه!
مطلب زیر را شاید بارها خوانده باشید اما با آنکه از اصل ماجرا مدتی است که گذشته نتونستم عصبانیت و خشمم را فراموش کنم.
در تصاویر حكاكی شده بر سنگهای تخت جمشید:
هیچكس عصبانی نیست.
هیچكس سوار بر اسب نیست.
هیچكس را در حال تعظیم نمیبینید.
هیچكس سر افكنده و شكست خورده نیست.
هیچ قومی بر قوم دیگر برتر نیست و هیچ تصویر خشنی در آن وجود ندارد.
از افتخارهاي ایرانیان این است كه هیچگاه برده داری در ایران مرسوم نبوده است در بین صدها پیكره تراشیده شده بر سنگهای تخت جمشید حتی یك تصویر برهنه و عریان وجود ندارد.
آری. اینها و همچنین منشور حقوق ملل، عدالت گستری حکومت، تمدن و فرهنگی غنی و بی نظیر، یکتا پرستی ایرانیان باستان حتی پیش از ورود اسلام، اقتدار و افتخار ایران در قرنهای متمادی، پرورش ملتی رشید و باهوش که در پیشرفت جهان گام های استوار و مقتدر برداشتند و ... نشان از هویت ملی ما ایرانیان بی هویت دارد!
باری، از همین روست که کژ خیالان و دوستان دشمن صفت و تنگ نظران باید آثار بجای مانده از دوران شکوه و عزت و افتخار این ملت را نماد دوران سیاهی و استبداد و ... بدانند.
و ما همچنان در خوابیم و از خواب خرگوشی خود مست و خرامانیم.!


