تبليغاتX
DreamyBlog
دوشنبه شانزدهم دی 1387


خواهش مي كنم چنانچه باز هم منت گذارده و اين پست را مطالعه فرموديد بلافاصله حقير را تكفير ننماييد و مورد عنايت قرار ندهيد! ابتدا كمي منطقي و بدون تعصب بيانديشد و آنگاه... ( ! ) ضمناً بازهم از اينكه طولاني نوشتم عذر مي خواهم.

 

يادش بخير... انصافاً دوران خردسالي و كودكي ما كارتون هاي زيبا و جذابي  از دست صدا و سيما در مي رفت و پخش مي شد. " بل و سباستين، دكتر ارنست، با خانمان، حنا، مهاجران، بچه هاي مدرسه والت، بچه هاي آلپ، نيكو و ... " يكي از اين كارتون ها بود كه اسمش را به ياد ندارم اما هر قسمت مختص به يكي از داستان هاي كوتاه و جالب مي شد.

يكي از اين قسمت ها مربوط بود به مجسمه اي از شخصيتي مورد احترام كه در ميدان شهري بود و آنرا با زيور و جواهر تزيين كرده بودند. مثلاً چشماني از ياقوت داشت و ... كه پرندگان بر آن مي نشستند و عابران از ديدنش لذت مي بردند.

روزي پرنده اي  پس از گذر از محله هاي شهر بر سر آن مجسمه نشست و جواهرات نصب شده بر آن توجه اش را جلب نمود. به ياد آورد در گذر از محلات، خانه ها و خانواده ها و افرادي را ديده كه گرسنه بودند، لباس نداشتند، بيمار بودند اما پولي براي رفع نياز خود نداشتند. از اينرو با خود انديشيد كه اين مجسمه محترم نه بخاطر جواهرات كه به دليل شهرت صاحب آن مورد توجه و احترام است. پس تكه تكه از آن جواهرات را از بدنه مجسمه جدا مي كرد و به نيازمندان مي رساند و آنان را خوشنود مي نمود و مجسمه نيز گويي چنين بود...

گاهي شاهد وقايعي در اطرافمان هستيم كه هركداممان را به ياد چنين داستان هايي مي اندازد. من نيزبا رسيدن محرم و يادآوري آنكه دگر بار بايد فرزند علي (ع) را به مقتل برده و به شهادت برسانيم و تا سال بعد براي چنين واقعه اي صبر كنيم و همينطور با ديدن مراسمي كه در نوع خود كمتر از بت پرستي و بدعت نبود نمي دانم چرا ناخودآگاه به ياد اين داستان افتادم.

حتماً همه شنيده ايد كه ضريح بارگاه امام حسين (ع) – واگر اشتباه نكنم حضرت عباس (ع) - را هنرمندان كشور ما ساخته و براي نصب به كربلا ارسال نمودند كه در حرمت اين بزرگان دين جز ذره اي از نشان ارادت نيست اما نحوه برخورد ما و نوع انتقال اين ضريح برايم بسيار درد آور بود كه حسين و عباس و خاندانشان براي جلوگيري از چنين بدعت ها و عوام فريبي هايي از جانب بني اميه جان مبارك خويش را فداي حفظ و ابقاي دين كردند و حال پس از هزار و اندي سال ما مدعيان ولايت علي (ع) و حب اولاد زهرا (س)، به مانند نوادگان خلف اميه همان بدعت ها و جفاي به دين و قرآن و ائمه را با ناداني و حماقتمان به اسم حسين و عشق به او و راهش انجام مي دهيم.

واي برمايي كه ضريح مي سازيم بنام حسين و با همان ضريح بساط بدعت و بت پرستي و خيانت به ديني كه حسين شهيد ابقايش شد را برپا مي داريم.

واي برمايي كه ضريحي را بر كاميوني سوار مي كنيم و عكسي از حرم را بر آن مي گذاريم به دنبال آن به راه مي افتيم و دست بر آن مي كشيم و شيون مي كنيم. آيا در آن كاميون نيز قداست يافته ايم؟!

مگر نه آنكه سفارش شديم بر با خبري از حال همسايه و يتيم و ... دستگيريشان و آنگاه در جلسات مذهبي، تكيه ها، هيأت ها، حسينيه ها و ... مداحان و واعظان دعوتمان مي كنند براي آنكه ضريحي نو براي بارگاه بسازيم و شكيلش كنيم بجاي آنكه دستگير محتاج باشيم، طلا و سينه ريز و النگو و پول دهيم تا دل امام را از خود شاد كنيم ( ! ) و نه من و شما و نه آن واعظا اصلاً نمي انديشيم كه حسين و مكتبش چه بوده و براي چه و در چه راه خون داده و خاندانش را در بدترين روزگار و غم انگيزترين روز تاريخ به اسارت مسلمانان بي اسلام در آورده ( ! ). فقط و فقط مي گويند و مي شنويم و شيون مي كنيم.!

مگر با بر سر و سينه كوفتن و اشك تمساح ريختن دِينمان را ادا مي كنيم؟ مگر حسين نيازمند توجه و عنايت و بخشش و هنر ما است؟ مگر حسين و عباسي كه با لب خشكيده دست از آب كشيد محتاج آن زر و زيور و ضرح و بارگاه دست ساز ما هستند كه خود را چنين به ذلت مي كشيم؟ مگر عباس علمدار، حرمتش به علمش بود كه ما حرمت حسينيه ها و دسته هاي عزايمان شده تعدد تيغه هاي علم؟ آيا اين علم جز علم تفرقه و تظاهر و جـــــز " بيــرق كـفــــــــر و بدعت " است؟

بيخود خود را نيز گول نزنيم و نگوييم كه اينها همه براي عرض شدت علاقه است كه همه جز دروغ گفتن به خود نيست!.

كاش مداحان شكم سير ما كه تا پاكتشان را نگيرند و نوچه هايشان را همراه نداشته باشند تا موتور شيون و زاري مردم ساده دل عاشق خاندان علي و فاطمه را گرم كنند، دم نمي زنند، كمي چشم مردم را به حقايق مي گشايدند.

كاش يادمان بياورند كه همسايه كناري نان شب ندارد و با آبرو زندگي مي كند. سالمندان كهريزك نيازمند توجه و دست دوستي و لبخند ما هستند. كودكان شيرخوارگاه آمنه محتاج دستان يتيم نوازي چون علــــي هستند. تا يادمان بيايد فلان فاميل نزديك را كه خجالت مي كشد دخترش را به خانه بخت بفرستد چراكه هيچ ندارد تا كمترين چيزي را كه آنرا جهيزيه ناميده ايم و بلا و آفت جان زندگي شده را تهيه نمايد...

حال ما خوش خيالان بي دين و بدعت گذار كه خود را شيفته حسين مي ناميم كه ناجوانمردتر از ابن سعد ها و ... هم شايد باشيم، آيا حسيـــــن و عبــــاس و علـــي را كمتـــر از آن مجسمه داستان دوران كودكيمان نكرده ايم؟ آيا اگر حسين امروز در كنار ما بود آن ضريح را از ما مي پذيرفت؟ يا ما را لعن مي كرد و آنرا خرج محتاجان و نيازمندان مي نمود؟



آيا كودكان غـــزه كه در خون خود مي غلتند و كيفر جفاي بزرگان و اين سياست كثيف دولت ها و شيطنت دولي چون ايران را مي دهند بيشتر به اين ضريح و نذورات و آن همه اسرافي كه در اين چند روزه خواهد شد نياز ندارند؟ آيا كودكاني كه به گفته "يونيسف " هر دقيقه يكنفرشان در افريقا فقط بخاطر گرسنگي جان مي بازند خونشان كمرنگ تر از فلسطينيان است؟ آنها را چون مسلمان نيستند نبايد مدد رساند و در عين حال بايد به دولت هايشان نيز براي ريخت خون بيشتر ديكتاتوري فراوان تر دست ياري رساند؟ دولت هايي چون سودان و سومالي كه در قتل عام مسلمانان و غير مسلمانان شهره اند و دولت محترم ما اين روزها خوب شكمشان را سير مي كند!


آماده تناول!!!

( عكاس اين عكس - كارتر - پس از گرفتن عكس اين دخترك گرسنه سوداني از شدت و عمق فاجعه خود كشي نمود - به لاشخور مجاور توجه فرماييد!-)


اصلاً چرا راه دور رويم؟ چند روز پيش سالگرد فاجعه " بم " بود. آن موقع ما خيلي داغ و جو گير بوديم و كلي هارت و پورت كرديم كه دوباره مي سازمت وطن! اما كسي از آن كودكي كه همين صدا و سيماي متخصص در سانسور و تغيير حقايق نشانش داد نمي پرسد. كودكي كه در فرودگاه شيراز خبرنگار از او پرسيد:

پدرت كجاست؟ مـــرده

مادرت؟ مـــرده

برادرت؟ مـــرده ... اشكي از گوشه چشم معصومش چكيد و با بغض گفت: همه مـــردند! هيچگاه اين مصاحبه و آن كودك را نتوانستم از ذهنم پاك كنم... اما حالا كجاست؟ چه بر سر او و ديگر بازماندگان يتيم و ناتوان بم آمد؟




گاهي فكر مي كنم بسياري از ما اصلاً به اينكه هدف خلقتمان چيست و در اين دنيا چه غلطي مي كنيم فكر نمي كنيم و مانند چهار پاياني كه دور چشمشان را چشمي زده اند تا فقط يك مسير و خط را ببينند و به هيچ چيز ديگر توجه نكنند تا خداي نكرده " رم " كنند چشم و گوششان باز نشود و حقايق را درنيابند ( ! ).

باور كنيم هدف و واقعيت را گم كرده ايم. باور كنيم كه حتي دينمان را به دست كساني سپرده و از آنان تبعيت مي كنيم كه از دستورات دين به بهترين نحو به سود خودشان كلاشي مي كنند.

مثالي مي آورم:

طبق آموزه هاي ديني و مكتوبات و تعاليم حضرات در كتب رساله و مانند آن، صداي زن مسلمان را هيچ نا محرم و اجنبي اي نبايد استماع كند. از همينرو است كه زن مسلمان –  فقط در ايران سراسر اسلامي، چون در هيچ جاي ديگري مسلمان يافت نمي شود! – اجازه خواند ندارد و حتي در مراسم مولودي و جلسات مذهبي نيز كه زنان حضور دارند نبايد شبهه حضور يا استماع هيچ مردي وجود داشته باشد كه در غير اينصورت همه گناه نموده اند ( ! ). اما مي بينيم در مواقع لازم همه اين فشارها و تدين كنار گذاشته مي شود و گناه تبديل به يك وظيفه و تكليف شرعي و مستحب مي شود و در حمايت از مردم غــــزه، " جمعيت زنان ايثارگر " مقابل دفتر سازمان ملل تجمع كرده و يكي از آن متدينين مونث ( ! ) بلندگو در دست گرفته و هوار ميزند و شاعر مرگ بر آمريكا مي دهد. حال اينجا ديگر نتنها حضور مردان مطرح نيست كه حضور مردان اجنبي آن هم از نوع كافر و نجس و بي دين و ايمان خارجي هم لازم و جزيي از اداي تكليف است. ( ! )

چقدر راحت به خود دروغ مي گوييم و عقلانيت خود را در اختيار مشتي سودجو قرار داده ايم كه در مواقع لازم حتي حاضر نيستند در ميان مردم حاظر شوند و فقط مي گويند فلان مبلغ كلان را اهدائ نمودند...! و كسي نمي پرسد كه اين مسئول تعليم احكام مبالغ چند ده، چند صد و چند ميلياردي را از كجا كسب نموده كه حالا بخشش هم مي كند؟!!!

با خود عهد كرده بودم در اين پست به هيچ وجه به سياست روي نياورم و به همين بسنده مي كنم اما بدانيم روزي بايد جوابگوي حسين و حسينيان واقعي باشيم چرا كه با همه اين اشك ها و عزاداريمان كه حتي شايد واقعي هم باشد، هدف حسين و راهش را در نيافتيم و عقل و درك خود را به دست مشتي حراف حرفه اي سپرده ايم و فراموش نموده ايم كه تا درباره دينمان تحقيق نكنيم و به يقين نرسيم نه حسين و علي و نه خداي علي ايمانمان را نمي پذيرند. فراموش كرديم حسين گفت كه اگر دين هم نداريد آزاده باشيد و معناي آزادگي را از كلام امام نيافتيم و باز هم بين مسلمان و غير فرق گذاشتيم و شباهتي بين انسانيت و اخلاقيات با آزادگي نيافتيم ( ! ). فراموش كرديم عمق جمله حسين را از قيام كه امر به معروف بود... اما كدام معروف؟! طوطي وار معروف و منكر را تكرار كرديم و اجازه داديم تا چنين كه امروز مي بينيم اين هرف را برايمان جا بياندازند!

شرافت محمد و خاندانش بسيار بالاتر از رياكاري عده اي متقلب و دين فروش و بدعت گذار است كه به اعتراف همين دين فروشان روزي كه منجي ظهور كند ابتدا سر از تن همين مبلغين و واعظين به جرم خيانت به دين خدا و رواج بت پرستي جدا خواهد نمود.



درود بر حسیـــن و یارانش که چنین مظلومانه
در راه دین و ابقا و اعتلای آن
سـر بر نیـزه سپردند؛
 تا ما بدانیم باید به چیستی و هدف خود بیاندیشیم

 



جنایت در حق هر مظلومی به هر دلیل و بهانه مذموم و غیـــر قابل توجیه و دفاع می باشد. اما گاهی حتی در این میان شاید هم عده ای از مظلومیت اطرافیان خود نهایت اسفاده را می برند؟! ( شاید! )







مطلب سال گذشته در خصوص عزاداري: از سادگی تا حماقت



لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 0:48  توسط Drmy  | 

پنجشنبه بیستم دی 1386

 

تا به حال به معنای سادگی، ساده لوحی و زیرکی و همچنین تفاوتشان اندیشیده اید؟

عزیزی می گفت: « آدمهای ساده دو دسته اند. دسته اول افرادی هستند که به سادگی خود اذعان داشته و ادعیی نیز ندارند. اما دسته دوم را افرادی تشکیل می دهند که ساده بوده و در گروه ساده لوحان جای می گیرند؛ منتها این افراد ساده لوحی خود را نادیده انگاشته و خود را زیرک و دانا می دانند! این افراد را دیگر نمی توان ساده لوح نامید. اینان نامی جز احـــــــــمــــــــق ندارند.! »

این واقعیت زمانی دردناک و خطرناک می گردد که " احمقان " در جایگاه تصمیم گیری و هدایت جامعه ای قرار گیرند.

متأسفانه ساده لوحان خوش خیالی بر جایگاه های مدیریت و تصمیم گیری های کلان کشور تکیه زده و با اعمال خود افکار احمقانه و بی خردانه و مذموم و بعضاً مسموم خود را به خورد همگان می دهدند.

ای کاش چشمان بینا و دلهای روشنی برای مشاهده حماقت این خیانتکاران و بدعت گذاران وجود داشته باشد.

احمقانی نظیر آن به اصطلاح وکیل ملت که بعد از حضور محمود احمدی نژاد در مجلس جهت ارائه بودجه سال 87 ( بودجه ای معلوم الحال! ) با سرعت خود را به سخنگاه مجلس رسانده و " ته مانده لیوان آب حاج دکتر محمود احمدی نژاد را سر کشیده و باقی آنرا نیز بر صورت و لباس خود می پاشد و می گوید که این آب تبرک است (!).

کم نبود تعداد این جاهلین و احمقان که با یدک کشیدن عنوان وکیل ملت، در خانه ملت، در جایگاه تصمیم گیری های کلان برای این مملکت، مملکتی که عمری به قدمت تاریخ داشته و چه خونها برای حفظش خاکش را سیراب کرده، کنار همفکر و مراد خود ایستاده و دستان پلید خود را بر کت و شلوار آقای رئیس جمهور از حج بازگشته ( ! ) کشیده و حاج رئیس جمهور هم بی هیچ اعتراضی ایشان را متبرک می ساخت (!).

« حاجـــی احـــرام دگر بنــــد، ببیـــن یـــار کجاســـت »

شاید آیت الله خمینی نگرانی بجایی داشته و درست گفته بود که " باید مراقب بود تا انقلاب به دست نا اهلان نیافتد. "

انقلاب ایران انقلابی ایدئولوژیک بود و دو کانون اصلی در بین اسلامیون داشت. کانون فکـــــر و انـدیشـــه و مبارزات و روشنگری های ایدئولوژیک، " حسـیـنـــه ارشـــاد " بود که پایه و اساس انقلاب را از تفکرات افرادی چون مطهری، شریعتی، بهشتی و ... بنا نهاد. کانون دیگر " مهـــدیـــه " بود که جایگاه تفکرات متعصبانه، شتابزده و بعضاً متحجرانه بود.

انقلاب 57 بواسطه تفکرات و روشنگری های ارشاد نشینان سیراب و در نهایت به پیروزی رسید ولی چنانکه آیت الله خمینی پیش بینی کرده بود به دست مهدیه نشینان افتاد. مهـــدیـــه نشینانـی که حال سردمدار هدایت کشور شده اند و با افکار احمقانـــه و پلیـــد خود و با تمام قدرت و امکانات از تفکرات متعصبانه و تعلقات فکری و ایدئولوژیکی ملت ساده لوح و ظاهر بین ایـــران نهایت سوء استفاده را می کنند.

کجایی ابـــراهیـــم (س)؛ کجایی محمـــــد (ص). کجایید بت شکنان الهی تا ببینید آن بت های سنگی را که شما شکستید تا همه را بسوی معبود خود هدایت کنید، امـــــروز دگربار ساخته شده اند. اینبار این بتان از جنس سنگ و چوب نیستند. بت هایی پیشرفته و از جنس آدمند (!).

از امروز تکیه ها و حسینیه ها و... همه آماده شدند تا دگر بار آماده عزاداری حسیـــن (ع)، فرزند بت شکنان اسلام شوند. حسینی که خود و یارانش با مظلومیت به گناه ایستادن در مقابل بت و دجال زمان به شهادت رسیدند.

متأسفانه این بت ها امروز دیگر با چهره هایی متبرک و روحانی ظهور می کنند و بت هایی دل فریب و ناطقند و با جملات ریاکارانه و روحانی چنان رفتار می کنند که گویی حسین زمانند و برگزیده اند (!). دم از اسلام و انسانیت می زنند و ما...

و ما غافل از آنیم که بسیاری از این به اصطلاح پاک دلان و ساده زیستان و معتقدین و خدمتگذاران ( در هر لباسی؛ چه لباس و ظاهری روحانی و مبلغ و چه کت و شلوار پوش و ساده زیست ) دجـــــال و بت زمانه ما هستند که من و تو تنها به دلیل ظاهر و گفتارانسانی این سیاه دلان و قدرت طلبان  بت های نوین که از جنس گوشت و خونند، پیرو کلمات انسانی اما دل شیطانی آنان گشته ایم.

آری، محرم آمد و باز هم بازار کذابی و خرافه و بدعت گرمتر گردید.

کاش من و تو که از نعمت سواد و تعقل برخورداریم ( حداقل به دید خودمان ) و خود را اهل دانش اندوزی می دانیم بجای آنکه همچون عوام برای مصائب و مظلومیت حسین زاری کنیم، با مطالعه و تحقیق درباره دلیل قیام حسین بیاندیشیم و برای هدف والایش که همان مبارزه با دجالان بود بگرییم که چرا امروز همنوز هم گرفتار تعصبات و تحجرات و سیاه دلان سود جوییم.

کاش من تو بجای نشستن و گوش دادن به حرفهای احمقانه واعظانی که عباس را به ماشین جنگی، حسین را مرد ماتم و گریه، زینب را تنها خواهری دلسوز و وفادار و ...  معرفی می کنند، به هویت و هدف آن بزرگان بیاندیشیم.

کاش بجای خریدن و جمع کردن عکس های عباس و حسین در ابعاد گوناگون که هر سال رخساری زیباتر و دلرباتر می یابند و ابرو برداشته و سرخاب مالیده می شوند به علت قیام فرزند بت شکن اسلام بیاندیشیم. چیزی که همواره همان واعظان آنرا تبلیغ می کنند ولی هیچگاه بدان عمل نمی کنند و تنها به مرثیه سرایی می پردازند.

کاش بجای کشیدن علم (!) و خودنمایی در زیر آن و یا خود زنی و ریختن خون خود و کبود ساختن تن در مراسم عزاداری می فهمیدیم که دینمان امر کرده که هرگونه آسیب رساندن به خود نیز گناه است.

 

 

کاش بجای اینهمه هزینه و خرج کردن ها کمی به یتیمان، دردمندان و گرفتاران و اسیران چنگال فقر و مشکلات اقتصادی می پرداختیم که به همت والای دولت مردان، هر روز بر این قشر افزوده می شود.

کاش بجای عجله برای رسیدن به جلسه مداحی فلان مداح نامی می دانستیم که حسین و خاندانش یکی از آموزه هایشان به ما نگهداشتن گوش است و شرکت نکردن در هر مراسمی که به خود و دین و ایمانمان صدمه بزند. همچون جلسه مداحی فلان مداح شهره در یکی از امام زاده های شمال شهر که می گفت " کسی که نمی خواهد لخت شود و سینه نزند برود بیرون! " و یا در کمال بی شرمی می گفت " نام فرزندت را میگذاری آتوسا؟! میگذاری مائده و بهانه می آوری که در قرآن نام مائده آمده؟! پس تو که به فکر استفاده از اسامی قرآنی هستی نام فرزندت را بگذار بقـــــره چون این هم در قرآن آمده! "

 وای بر ما که برای محمد و علی و زهرا و حسن و حسین و خاندانشان بر سر می زنیم، اشک می ریزیم، خود زنی می کنیم و... بی آنکه لحضه ای فکر کنیم که این سلسله فقط به دلیل آنکه در راه مبارزه با بی خردی و رسوایی بت و بت پرستی و  به زیر کشیدن و شناساندن دجالان تفکرات متحجرانه به من و تو بودند چنین مصائبی را متحمل شدند. برای نکوهش رفتار هایی چون وکلایمان که ته مانده آب را به نیت تبرک به سر و روی می پاشند!

 

بیایید اینبار، در این محرم برای تبلیغ هدف حسین تکیه و حسینیه را آماده سازیم نه برای اشک ریختن برای حسین.

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 20:30  توسط Drmy  |