تبليغاتX
DreamyBlog
یکشنبه هشتم مهر 1386
 

روی دوشم بار سنگینی احساس می کنم.

خوشحالم که امروز بعد از مدتها روبه رویت ایستاده ام.

می دانم آدم خوبی نبوده ام.

آمده ام تا طلب بخشش کنم...

... گریه امانش نداد، به سجده رفت.

وقتی برخاست سبکتر از همیشه بود.

 

شبهای عزیز و زیبایی در پیش روست. کاش برخلاف همیشه، قدر ِ قـــدر را بدانیم!

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 0:1  توسط Drmy  |