تا به حال به معنای سادگی، ساده لوحی و زیرکی و همچنین تفاوتشان اندیشیده اید؟
عزیزی می گفت: « آدمهای ساده دو دسته اند. دسته اول افرادی هستند که به سادگی خود اذعان داشته و ادعیی نیز ندارند. اما دسته دوم را افرادی تشکیل می دهند که ساده بوده و در گروه ساده لوحان جای می گیرند؛ منتها این افراد ساده لوحی خود را نادیده انگاشته و خود را زیرک و دانا می دانند! این افراد را دیگر نمی توان ساده لوح نامید. اینان نامی جز احـــــــــمــــــــق ندارند.! »
این واقعیت زمانی دردناک و خطرناک می گردد که " احمقان " در جایگاه تصمیم گیری و هدایت جامعه ای قرار گیرند.
متأسفانه ساده لوحان خوش خیالی بر جایگاه های مدیریت و تصمیم گیری های کلان کشور تکیه زده و با اعمال خود افکار احمقانه و بی خردانه و مذموم و بعضاً مسموم خود را به خورد همگان می دهدند.
ای کاش چشمان بینا و دلهای روشنی برای مشاهده حماقت این خیانتکاران و بدعت گذاران وجود داشته باشد.
احمقانی نظیر آن به اصطلاح وکیل ملت که بعد از حضور محمود احمدی نژاد در مجلس جهت ارائه بودجه سال 87 ( بودجه ای معلوم الحال! ) با سرعت خود را به سخنگاه مجلس رسانده و " ته مانده لیوان آب حاج دکتر محمود احمدی نژاد را سر کشیده و باقی آنرا نیز بر صورت و لباس خود می پاشد و می گوید که این آب تبرک است (!).
کم نبود تعداد این جاهلین و احمقان که با یدک کشیدن عنوان وکیل ملت، در خانه ملت، در جایگاه تصمیم گیری های کلان برای این مملکت، مملکتی که عمری به قدمت تاریخ داشته و چه خونها برای حفظش خاکش را سیراب کرده، کنار همفکر و مراد خود ایستاده و دستان پلید خود را بر کت و شلوار آقای رئیس جمهور از حج بازگشته ( ! ) کشیده و حاج رئیس جمهور هم بی هیچ اعتراضی ایشان را متبرک می ساخت (!).
« حاجـــی احـــرام دگر بنــــد، ببیـــن یـــار کجاســـت »
شاید آیت الله خمینی نگرانی بجایی داشته و درست گفته بود که " باید مراقب بود تا انقلاب به دست نا اهلان نیافتد. "
انقلاب ایران انقلابی ایدئولوژیک بود و دو کانون اصلی در بین اسلامیون داشت. کانون فکـــــر و انـدیشـــه و مبارزات و روشنگری های ایدئولوژیک، " حسـیـنـــه ارشـــاد " بود که پایه و اساس انقلاب را از تفکرات افرادی چون مطهری، شریعتی، بهشتی و ... بنا نهاد. کانون دیگر " مهـــدیـــه " بود که جایگاه تفکرات متعصبانه، شتابزده و بعضاً متحجرانه بود.
انقلاب 57 بواسطه تفکرات و روشنگری های ارشاد نشینان سیراب و در نهایت به پیروزی رسید ولی چنانکه آیت الله خمینی پیش بینی کرده بود به دست مهدیه نشینان افتاد. مهـــدیـــه نشینانـی که حال سردمدار هدایت کشور شده اند و با افکار احمقانـــه و پلیـــد خود و با تمام قدرت و امکانات از تفکرات متعصبانه و تعلقات فکری و ایدئولوژیکی ملت ساده لوح و ظاهر بین ایـــران نهایت سوء استفاده را می کنند.
کجایی ابـــراهیـــم (س)؛ کجایی محمـــــد (ص). کجایید بت شکنان الهی تا ببینید آن بت های سنگی را که شما شکستید تا همه را بسوی معبود خود هدایت کنید، امـــــروز دگربار ساخته شده اند. اینبار این بتان از جنس سنگ و چوب نیستند. بت هایی پیشرفته و از جنس آدمند (!).
از امروز تکیه ها و حسینیه ها و... همه آماده شدند تا دگر بار آماده عزاداری حسیـــن (ع)، فرزند بت شکنان اسلام شوند. حسینی که خود و یارانش با مظلومیت به گناه ایستادن در مقابل بت و دجال زمان به شهادت رسیدند.
متأسفانه این بت ها امروز دیگر با چهره هایی متبرک و روحانی ظهور می کنند و بت هایی دل فریب و ناطقند و با جملات ریاکارانه و روحانی چنان رفتار می کنند که گویی حسین زمانند و برگزیده اند (!). دم از اسلام و انسانیت می زنند و ما...
و ما غافل از آنیم که بسیاری از این به اصطلاح پاک دلان و ساده زیستان و معتقدین و خدمتگذاران ( در هر لباسی؛ چه لباس و ظاهری روحانی و مبلغ و چه کت و شلوار پوش و ساده زیست ) دجـــــال و بت زمانه ما هستند که من و تو تنها به دلیل ظاهر و گفتارانسانی این سیاه دلان و قدرت طلبان بت های نوین که از جنس گوشت و خونند، پیرو کلمات انسانی اما دل شیطانی آنان گشته ایم.
آری، محرم آمد و باز هم بازار کذابی و خرافه و بدعت گرمتر گردید.
کاش من و تو که از نعمت سواد و تعقل برخورداریم ( حداقل به دید خودمان ) و خود را اهل دانش اندوزی می دانیم بجای آنکه همچون عوام برای مصائب و مظلومیت حسین زاری کنیم، با مطالعه و تحقیق درباره دلیل قیام حسین بیاندیشیم و برای هدف والایش که همان مبارزه با دجالان بود بگرییم که چرا امروز همنوز هم گرفتار تعصبات و تحجرات و سیاه دلان سود جوییم.
کاش من تو بجای نشستن و گوش دادن به حرفهای احمقانه واعظانی که عباس را به ماشین جنگی، حسین را مرد ماتم و گریه، زینب را تنها خواهری دلسوز و وفادار و ... معرفی می کنند، به هویت و هدف آن بزرگان بیاندیشیم.
کاش بجای خریدن و جمع کردن عکس های عباس و حسین در ابعاد گوناگون که هر سال رخساری زیباتر و دلرباتر می یابند و ابرو برداشته و سرخاب مالیده می شوند به علت قیام فرزند بت شکن اسلام بیاندیشیم. چیزی که همواره همان واعظان آنرا تبلیغ می کنند ولی هیچگاه بدان عمل نمی کنند و تنها به مرثیه سرایی می پردازند.
کاش بجای کشیدن علم (!) و خودنمایی در زیر آن و یا خود زنی و ریختن خون خود و کبود ساختن تن در مراسم عزاداری می فهمیدیم که دینمان امر کرده که هرگونه آسیب رساندن به خود نیز گناه است.

کاش بجای اینهمه هزینه و خرج کردن ها کمی به یتیمان، دردمندان و گرفتاران و اسیران چنگال فقر و مشکلات اقتصادی می پرداختیم که به همت والای دولت مردان، هر روز بر این قشر افزوده می شود.
کاش بجای عجله برای رسیدن به جلسه مداحی فلان مداح نامی می دانستیم که حسین و خاندانش یکی از آموزه هایشان به ما نگهداشتن گوش است و شرکت نکردن در هر مراسمی که به خود و دین و ایمانمان صدمه بزند. همچون جلسه مداحی فلان مداح شهره در یکی از امام زاده های شمال شهر که می گفت " کسی که نمی خواهد لخت شود و سینه نزند برود بیرون! " و یا در کمال بی شرمی می گفت " نام فرزندت را میگذاری آتوسا؟! میگذاری مائده و بهانه می آوری که در قرآن نام مائده آمده؟! پس تو که به فکر استفاده از اسامی قرآنی هستی نام فرزندت را بگذار بقـــــره چون این هم در قرآن آمده! "
وای بر ما که برای محمد و علی و زهرا و حسن و حسین و خاندانشان بر سر می زنیم، اشک می ریزیم، خود زنی می کنیم و... بی آنکه لحضه ای فکر کنیم که این سلسله فقط به دلیل آنکه در راه مبارزه با بی خردی و رسوایی بت و بت پرستی و به زیر کشیدن و شناساندن دجالان تفکرات متحجرانه به من و تو بودند چنین مصائبی را متحمل شدند. برای نکوهش رفتار هایی چون وکلایمان که ته مانده آب را به نیت تبرک به سر و روی می پاشند!
بیایید اینبار، در این محرم برای تبلیغ هدف حسین تکیه و حسینیه را آماده سازیم نه برای اشک ریختن برای حسین.

