تبليغاتX
DreamyBlog
سه شنبه سی ام مهر 1387
 

ابتدا از طولانی شدن این پست عذر میخواهم ولی شاید اگر حوصله داشته باشید خواندن این سطور خالی از لطف نباشد.

 

ما ایرانی ها واقعاْ آدمهای جالبی هستیم. گاهی از در دروازه هم نمیتونن ردمون کنن و گاهی هم از سوراخ سوزن رد می شیم.

همیشه هم توجیه و بهانه و انتقاد و ... را در جیب داریم و در همه امور متخصص و اهل فن هستیم. نسخه می پیچیم، راه کار سیاسی و اقتصادی از خود در می کنیم! فیلسوف می شویم و این روزها هم شکر خدا متفکر و روشنفکرنمایی در بین ما رایج گردیده.!

بطور مثال حدوداً ۱۰ روز پیش فیلم " دروغ ها - ‌Body Of Lies " اکران شد. فیلمی که گلشیفته فراهانی در آن بازی کرده بود. برایم جالب بود که چرا فراهانی در این فیلم بازی کرده بود. فیلمی که هنوز ۱۰ روز از اکران آن نگذشته و در کنار خیابانها پر شده و بخاطر حضورش همه ما را شیفته تماشای آن نموده. ( همان شیفتگی که با پخش شدن CD روابط شخصی یکی از هنرپیشه ها به سراغمان آمد!!! )

من هم بعد از دانلود فیلم دروغها با دقت آنرا دیدم! فراهانی شاید کمتر از ۱۵ دقیقه در این فیلم ۱۲۰ دقیقه ای حضور داشت اما خوب به هر حال نقش اول زن فیلم محسوب میشود.

کاملاْ پوشیده است و فقط موهایش مشخص است که خوب با فیلم های ایرانی اش از این نظر آنچنان فرقی ندارد! 

پس اینهمه هیاهو و جنجال و شایعه برای چه بود؟ نامه هایی که برایش نوشتند و مذمت نمودند برای چه بود؟ مگر نه اینکه این انتخاب باعث ارتقای نام هنرمندان ایران می تواند باشد؟ پس نامه یک مادر به گلشیفته برای چه بود؟ نامه ای که آبروی حرفه ای او را زیر سوأل می برد؟

و...

اما چیزی که ما به آن اهمیت ندادیم نکته ظریف دلیل انتخاب گلشیفته برای این نقش ۱۵ دقیقه ای بوده. نقشی که در آن صراحتاً ایرانی تبار بودنش اعلام می شود!

سکانسهای انتهایی فیلم توجهمان را چرا به اندازه نام گلشیفته جلب نکرد؟! لباس آن مبارز عرب ( رسماً وحشی و تروریست ) که عبا و عمامه به تن داشت؟ آن هم عمامه مشکی!

مگر نه اینکه نماد روحانی شیعه این لباس است؟ مگر نه اینکه ما ایرانیان مظهر تشیعیم؟

مکالمه ها و خشونت و پوشش شخصیت های این لحضات فیلم هم باز برایمان به اندازه گلشیفته مهم نبود.!

چرا؟

چرا بلافاصله و همزمان با اکران این فیلم نسخه های آن در اینترنت و در بین CD فروشهای کنار خیابان پخش شد و ما ایرانیان مشتاق گلشیفته را برای تهیه آن عازم نمود؟

آیا سازندگان آن روی اشتیاق ذهنی و قلبی ما مطالعه نکرده بودند و باید اتفاقی بودن همه چیز از جمله مکالمه شیخ و دی کاپریو، لباس شیخ و ... را در کنار حضور گلشیفته بپذیریم؟

نمونه نه چندان دور دیگر را می توان مجموعه " بزنگاه " معرفی نمود.

این مجموعه با همه زشتی هایش اما به خوبی زشتی های زندگی اجتماعی ما را نشان داد.

قسمت اول را اگر دیده و به یاد داشته باشید حتماً سکانس خنده دار بنزین تمام کردن ماشین صابر در راه را از یاد نبرده اید. خصوصاً آنجا که صابر برای گرفتن بنزین از تکه ای مقوا که دخترانش به او دادند و در پشتش هم نوشته شده بود " گوسفند زنده " استفاده کرد.

آیا از سروش صحت و عطاران هم باید پذیرفت که این جمله اتفاقی بوده؟ من هم چنین فکر می کردم تا زمانیکه متوجه شدم در صفحه نیازمندی های روزنامه ها از این جمله مختصر جهت ... ( ! ) استفاده می شود و با تماس با اینان به راحتی می توان گوسفند زنده مورد علاقه را با قیمتهای متنوع یافت. البته از نوع دوپا و تحویل در محل!

دور از ذهن نیست چنین آگهی هایی. چراکه درخواست منشی با ظاهر مناسب و فن بیان قوی در جذب مشتری و " اندام مناسب " را در همین نیازمندی ها دیده و شنیده ایم!

 

حال بیایید باز هم در کنار هم به هرآنچه در اطرافمان در حال وقوع است لبخند بزنیم و سرمان را زیر برف کنیم و به خود دروغ بگوییم.دروغ هایی در ملامت گلشیفته ها و اعتراض به عطاران ها. و باز هم از سطحی نگری و از کاه کوه ساختن ها و شایعه پردازیها و... لذت ببریم.

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 23:44  توسط Drmy  |